| سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 - [10:14] | دوستم داری؟ |
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
| سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 - [18:7] | هیچ کس باورم نداره |
دلم را هيچکس باور نداشت / هيچکس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ / با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور / بودنش را هيچکس باور نکرد
| دوشنبه بیستم اسفند 1386 - [16:57] | عشق پوشالی |
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
| دوشنبه بیستم اسفند 1386 - [16:48] | اتل متل |
اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد
| جمعه هفدهم اسفند 1386 - [10:59] | عاشقانه |
بیا ببین كه مرگ هم حریف ما نمیشود ببین كه قامت من از حادثه تا نمیشود مرا خدای خود مدان منو تو هر دو بنده ایم فریب سروری مخور بنده خدا نمیشود هزار تیر حادثه كمین گرفته در كمان ولی اگر نخواهد او یكی رها نمیشود وعده خوشبختی من به خواب مانده تا ابد گناه زنده بودنم كه بی جزا نمیشود به خویش تكیه كن چو گوه نه تكیه كن به روزگار علاج هیچ مشكلی به یك دعا نمیشود همیشه مرگ قصه ها مرثیه ساز نمیشود زبان این همه صدا كه بی صدا نمیشود
| پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 - [17:44] | خودم هم نمدونم اسم این پست را چی بذارم.من معذرت میخام |
خري آمد به سوي مادر خويش که اي مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو کرهات را دوست داري خر مادر بگفتا، کره خرجان من تو را دوست دارم بهتر از جان ميان اين همه خرهاي خوشگل يکي را رد بزن، اين نيست مشکل خرک از شادماني گريه سر داد به روياهاي خود بال و پري داد خرک گفتا به مادر، اي عزيزم خر همسايه را يک روز بديدم به من چشمک زد و از جا پريدم مثال آهويي در دشت بيدم از آن پس عاشق و ديوونه گشتم همانند خري مستانه گشتم
بگفتا مادرم، اي کره خر جان روم امشب به سوي دختر خان خر خان گفت با من اي پسرجان گران باشد مهر دختر خان دو پالن، دو جالون، دو من جو دو من يونجه و هزار هکتار طويله (اين بيت قافيه نداره) همانا گفت خرگل، اي پدرجان مينداز سنگ سنگين اي عزيز جان همي عشق است و مهر است و محبت شود جايگاه پول و ثروت
خلاصه خر خان با مشقت شد و راضي از اين پيوند و وصلت خلاصه خرک بزرگان را خبر کرد درون آينه خود را نظر کرد کمي روغن بزد او موي خود را به سلماني رفت و کوتاه کرد روي خودرا فرستادند خرگل را به خر واش بزدند پشم و پت، هر چه که او داشت
اميد است داستان اين خرخان شود سر مشق، زه کار جوانان ببر لذت ز دوران جواني طرف را خر کن تا ميتواني مباش دنبال ايشان هيچ زماني که پر رو ميشوند، تنها ميماني برو بيرون تو با خرهاي زيبا بکن خود را براشان کلوپاترا نذار ريش، چو بزهاي غربي که گويند تو بزي، نه خر شرقي مبادا خر شوي از دست آنان سوارت مي شوند چون سارهبانان ببند با وي، خالي تا ميتواني که باور ميکنند خرهاي فاني
| شنبه یازدهم اسفند 1386 - [16:30] | وایسا دنیا |
من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبین
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
| چهارشنبه هشتم اسفند 1386 - [17:11] | يادم امد شوق روزگار كودكي |
مستي بهار كودكي
رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت
اسمان جلال ديگرپيش من داشت
شور و حال كودكي بر نگردد دريغا
قيل وقال كودكي بر نگردد دريغا
به چشم من همه رنگي فريبا بود
دل دوراز مكتب من شكيبا بود
نه مرا سوز سينه بود
نه دلم جاي كينه بود
شور و حال كودكي بر نگردد دريغا
قيل وقال كودكي بر نگردد دريغا
روز وشب دعاي من بوده با خداي من
كز كرم كند حاجتم روا
انچه مانده از عمر من به جا
گيرد وپس دهد دمي مستي كودكانه مرا
شور و حال كودكي بر نگردد دريغا
| جمعه بیست و ششم بهمن 1386 - [19:21] | چی بگم............................؟ |
او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ وقتی که فشردمش به آغوش تنگ لرزید دلش ، شکست و نالید که : آخ ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ ۰۰۰۰۰۰۰۰
| پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 - [20:43] | میخواهم پیاده شوم |
خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

آرشیو مطالب
هفته سوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
طراحی وب سایت
لینک روزانه
نویسندگان وبلاگ
خروجی وبلاگ